راست بازارلغتنامه دهخداراست بازار. (اِ مرکب ) راسته بازار. (ناظم الاطباء). صف بازار که عبارت از یکی از دو طرف بازار است و در آن دکاکین میباشد : دل ناشاد من در راست بازار زیانکاری نمی
رسته بازارلغتنامه دهخدارسته بازار. [ رَ ت َ / ت ِ] (اِ مرکب ) راسته بازار. (یادداشت مؤلف ) : خواجه علی میکائیل برنشست و رسول را با خود برد و به رسته بازار برآمدند. (تاریخ بیهقی چ ادی
راستهبازارstrip mall, shopping plaza, shopping centre 2, mini-mallواژههای مصوب فرهنگستانبازاری بزرگ در فضای باز با مغازههایی که در یک ردیف قرار گرفتهاند و محل عبور عابران پیاده در جلوی آنها قرار دارد
راستهفرهنگ مترادف و متضاد۱. درخور، سزاوار، شایسته، قابل ۲. راستگو، صادق، صدیق ۳. دادگر، عادل ۴. برزن، کوی، محله، منطقه، ناحیه ۵. رده ۶. بازار، تیمچه، سوق ۷. رده، ردیف، صف، قطار
راست بازارلغتنامه دهخداراست بازار. (اِ مرکب ) راسته بازار. (ناظم الاطباء). صف بازار که عبارت از یکی از دو طرف بازار است و در آن دکاکین میباشد : دل ناشاد من در راست بازار زیانکاری نمی
رسته بازارلغتنامه دهخدارسته بازار. [ رَ ت َ / ت ِ] (اِ مرکب ) راسته بازار. (یادداشت مؤلف ) : خواجه علی میکائیل برنشست و رسول را با خود برد و به رسته بازار برآمدند. (تاریخ بیهقی چ ادی
راستهلغتنامه دهخداراسته . [ ت َ / ت ِ ] (ص نسبی ) (از: راست و«هَ» نسبت ) بمعنی آنکه همه ٔ کارها را به دست راست کند، ضد چپه . (آنندراج ) (انجمن آرا) (از شعوری ). آنکه کارها را بدس
قیصریهلغتنامه دهخداقیصریه . [ ق َ ص َ ری ی َ / ی ِ ] (اِ) راسته بازار بزرگ . (فرهنگ فارسی معین ) : اهل تبریز حسب الفرمان شاه جهان شهر را آذین بسته قیصریه و بازارها را چون نوعروسان
بازارلغتنامه دهخدابازار. (اِ) در پهلوی واچار (در هوجستان واچار = سوق الاهواز. رجوع شود به خوزستان ) در پارسی باستان آباکاری مرکب از: آبا در سانسکریت سبها . بمعنی محل اجتماع و جزو