راسبةلغتنامه دهخداراسبة. [ س ِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث راسب . || استوار. (آنندراج ) (منتهی الارب ). و رجوع به راسب شود.
راستهفرهنگ مترادف و متضاد۱. درخور، سزاوار، شایسته، قابل ۲. راستگو، صادق، صدیق ۳. دادگر، عادل ۴. برزن، کوی، محله، منطقه، ناحیه ۵. رده ۶. بازار، تیمچه، سوق ۷. رده، ردیف، صف، قطار
أتاحَ لَهدیکشنری عربی به فارسیرابه اوداد , اجازه…را به او داد , زمينه…را برايش فراهم کرد , امکان…را به او داد
راتبةلغتنامه دهخداراتبة. [ ت ِ ب َ ] (ع ص ، اِ) بمعنی ثابت و به یک جا استاده و قرار گرفته مشتق از رتوب بضمتین بمعنی ثابت و ساکن شدن . (آنندراج ) (غیاث ): ان العدل اذا اصر علی ترک
راجبةلغتنامه دهخداراجبة. [ ج ِ ب َ ] (ع اِ) پیوند بیخ انگشتان یا شکم مفاصل انگشتان یا استخوان انگشتان . یا پیوندهای استخوان انگشتان . یا پشت استخوانهای انگشتان . یا مابین پیوندها