راسبلغتنامه دهخداراسب . [ س ِ ] (اِخ ) ابن راسب بن مالک بن جدعان . جدی جاهلی است فرزندان وی بطنی از قبیله دشنوءة ازقبیله ٔ قحطان بوده اند. (از اعلام زرکلی ج 1 ص 315).
راسبلغتنامه دهخداراسب . [ س ِ ] (اِخ ) ابن الخزرج بن جدة، جدی جاهلی است فرزندان وی بطنی از قبیله ٔ جرم از قحطانیه بوده اند. (از اعلام زرکلی ج 1 ص 315).
راسبلغتنامه دهخداراسب . [ س ِ ] (ع ص ، اِ) ته نشین و دردی شونده . (غیاث اللغات ). هر چیزی که در ته مایعی نشیند. (ناظم الاطباء). درد. دردی . چیز فرورونده در آب . (از اقرب الموارد
راسبفرهنگ انتشارات معین(س ) [ ع . ] 1 - (اِفا.) ته نشین شونده ، ته نشین گردیده . 2 - (اِ.) درد که در ته ظرف ماند. 3 - مادة دارویی که در ته لولة آزمایش یا ته بالن و دیگر ظروف آزمایشگاه
راسبةلغتنامه دهخداراسبة. [ س ِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث راسب . || استوار. (آنندراج ) (منتهی الارب ). و رجوع به راسب شود.
راسبیلغتنامه دهخداراسبی . [ س ِ ] (اِخ ) علی بن احمد الراسبی . وی فرمانروای جندی شاپور و بسیار توانگر و نزد خلفا محترم بود و بسال 301 هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ج 2 ص 654)
راسبیلغتنامه دهخداراسبی . [ س ِ ] (اِخ ) علی بن احمد، ابوالفتوح پاشا. از مردم مصر بود و در بلقاس متولد شد در فرانسه تحصیل کرد و در مصر مناصب گوناگون یافت و بریاست استیناف رسید و
راسبیلغتنامه دهخداراسبی . [ س ِ ] (اِخ ) عبداﷲبن محمد مکنی به ابومحمد. از مشاهیر فضلای عارفان اواسط قرن چهارم هجرت و مولد و مسکن و مدفن او بغداد بوده و زمان مقتدر (متوفی 320 هَ .
راسبةلغتنامه دهخداراسبة. [ س ِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث راسب . || استوار. (آنندراج ) (منتهی الارب ). و رجوع به راسب شود.
راسبیلغتنامه دهخداراسبی . [ س ِ ] (اِخ ) علی بن احمد الراسبی . وی فرمانروای جندی شاپور و بسیار توانگر و نزد خلفا محترم بود و بسال 301 هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ج 2 ص 654)
راسبیلغتنامه دهخداراسبی . [ س ِ ] (اِخ ) علی بن احمد، ابوالفتوح پاشا. از مردم مصر بود و در بلقاس متولد شد در فرانسه تحصیل کرد و در مصر مناصب گوناگون یافت و بریاست استیناف رسید و