رادکیلغتنامه دهخدارادکی . (اِخ ) نام طایفه ای از طوایف کرد. (کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 105).
رادیفرهنگ مترادف و متضاد۱. جوانمردی، حریت، حمیت، فتوت، مردانگی ۲. بخشنده، کریم ۳. دلاوری، شجاعت ۴. افتاده، ساقط ≠ ناجوانمردی
رادکانلغتنامه دهخدارادکان . (اِخ ) برجی مقبره مانند که درنزدیک قوچان واقع است . (تاریخ صنایع ایران ص 235).
radiatorsدیکشنری انگلیسی به فارسیرادیاتورها، رادیاتور، تشعشع کننده، خنک کننده، دما تاب، گرما تاب، خنک کن بخاری