مشنیلغتنامه دهخدامشنی . [ م َ نی ی ] (ع ص ) مرد دشمن داشته . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). آنکه همه کس او رادشمن دارند. (مهذب الاسماء). و رجوع به مشناء شود.
مانند کردنلغتنامه دهخدامانند کردن . [ ن َن ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تشبیه . (دهار) (زوزنی ) (ترجمان القرآن ). تشبیه کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : حجاج او را گفت با یزیدبن معاویه ب
مطعملغتنامه دهخدامطعم . [ م َ ع َ ] (ع مص ) خوردن . || (اِ) طعام ، خوراک . ج ، مطاعم . (ناظم الاطباء). آنچه که خورند. (از اقرب الموارد) : سیری آز و نیاز خلق جهان رادر کف رادش نه
مشاتمةلغتنامه دهخدامشاتمة. [ م ُ ت َ م َ ] (ع مص ) همدیگر را دشنام دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). با کسی دشنام دادن . (المصادر زوزنی ). دشنام دادن با کسی . مکاوح