راحیللغتنامه دهخداراحیل . (اِخ ) راحل . زوجه ٔحضرت یعقوب بود. یعقوب عاشق راحیل دختر لابان (خال خود) شد و برای آنکه به وصل او برسد هفت سال به لابان خدمت کرد. پس از انقضای هفت سال
راحیلواژهنامه آزادپاک معصوم و بی گناه و ریشه عربی آن ر ح ل به معنی مسافر می باشد در روایات آمده است راحیل نام فرشته ای است که زیباروترین و خوش بیان ترین فرشتة الهی است که عقد اما
راحیلفرهنگ نامها(تلفظ: rāhil) (عبری) در عبری گوسفند ؛ (در اعلام) زوجهی حضرت یعقوب (ع) و دختر لابان و مادر یوسف و بن یامین .
راحللغتنامه دهخداراحل . [ ح ِ ] (ع ص ) کوچ فرما. ج ، رُحَّل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوچ کننده : این چه خطب و خطر بود که نازل گردید و چه نصر وظفر بود که راحل گشت ؟ (ترجمه ٔ
راحللغتنامه دهخداراحل . [ ح ِ ] (اِخ ) نام مادر یوسف علیه السلام . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به راحیل شود.
راحلةلغتنامه دهخداراحلة. [ ح ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث راحل . رجوع به راحل شود. || (اِ) ستور بارکش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). شتر سواری . (دهار) (غیاث ). هی البعیر ا
راحلةالاسدلغتنامه دهخداراحلةالاسد. [ ح ِ ل َ تُل ْ اَ س َ ] (ع اِ مرکب ) نوعی از ارطنیساست که به یونانی برنجاسف گویند. (تحفه حکیم مؤمن ) (مخزن الادویه ). بوی مادران . رجوع به ارطاماس
بلهانلغتنامه دهخدابلهان . [ ] (اِخ ) پرستار راحیل که یعقوب او را بزنی کرد. (یادداشت مرحوم دهخدا). در قاموس کتاب مقدس «بلهه » ضبط شده است . رجوع به بلهه شود.
صلصحلغتنامه دهخداصلصح . [ ] (اِخ ) (سایه ٔ آفتاب ) و آن موضعی است در قسمت بنیامین در نزدیکی قبر راحیل (کتاب اول سموئیل 10:2) بعضی را گمان چنان است که صلصح بیت بالا می باشد که به
بلهةلغتنامه دهخدابلهة. [ ] (اِخ ) مؤنث بلهان . کنیزک راحیل بود که دان و نفتالی را برای یعقوب تولید نمود. (قاموس کتاب مقدس ).
راحللغتنامه دهخداراحل . [ ح ِ ] (اِخ ) نام مادر یوسف علیه السلام . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به راحیل شود.
لابانلغتنامه دهخدالابان . (اِخ ) (سفید) و او پسر بتوئیل و نوه ٔ ناحور و برادرزاده ٔ ابرام و برادر رفقه وپدر لیئه و راحیل است که در حاران سکونت میداشت و در آنجا برحسب رسوم و آداب