راجو قتاللغتنامه دهخداراجو قتال . [ ق ِ ] (اِخ ) از دانشمندان هند و برادر «جهانگشت شیخ جلال » بوده است . قبراو در قصبه ٔ اوچه از ملتان واقع است و در 806 درگذشته . تحفة النصایح از اوس
راجو قتال بخاریلغتنامه دهخداراجو قتال بخاری . [ ق ِ ب ُ ] (اِخ ) سید صدرالدین بن احمد. یکی از پیشوایان مذهبی هندوستان بوده است . درتاریخ شاهی بنقل از تاریخ فرشته (ص 77) آمده است که :در اخب
راجو قتال بخاریلغتنامه دهخداراجو قتال بخاری . [ ق ِ ب ُ ] (اِخ ) سید صدرالدین بن احمد. یکی از پیشوایان مذهبی هندوستان بوده است . درتاریخ شاهی بنقل از تاریخ فرشته (ص 77) آمده است که :در اخب
اردولغتنامه دهخدااردو. [ اُ ] (ترکی ، اِ) (زبان ...) نام زبانی که اکنون در پاکستان و هندوستان رایج است . اساس این زبان مختلط است . السنه ٔ هند و آریائی و فارسی هیچیک نمیتوانند ا
خلیفه کندیلغتنامه دهخداخلیفه کندی . [ خ َ ف ِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان راجو بخش مرکزی شهرستان مراغه . دارای 377 تن سکنه . آب آن از چشمه سارها و محصول آن غلات و کرچک و بادام و نخ
خون فشانلغتنامه دهخداخون فشان . [ ف ِ ] (نف مرکب ) خون فشاننده . آنکه خون افشاند. (یادداشت مؤلف ). خونریزنده . خونریز : ز بهر سیاوش بدم خون فشان فرنگیس را جو از اینها نشان . فردوسی
جستنلغتنامه دهخداجستن . [ ج ُ ت َ ] (مص ) یافتن . (بهارعجم ) (آنندراج ) (برهان ). یافتن و پیدا کردن . (فرهنگ فارسی معین ). یافتن و گم کرده را پیدا کردن . (ناظم الاطباء). در تداو