راجعلغتنامه دهخداراجع. [ ج ِ ] (ع ص ، اِ) زنی که شوهرش بمیرد و او بخانه ٔ مادر و پدر خود بازگردد و اما این چنین مطلقه را مردوده گویند. || مرغ که از گله ٔ خود بازگردد. || ناقه که
راجعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دارای ارتباط؛ مرتبط.۲. (اسم) (موسیقی) گوشهای در دستگاههای همایون و نوا.۳. (صفت) (نجوم) [قدیمی] ویژگی ستارهای که حرکت آن برخلاف توالی بروج به نظر میرسد. ر
راجالغتنامه دهخداراجا. (معرب ، اِ) راجاه ، راج معرب راجه یا مهرجاه لقب سلاطین غیرمسلمان هند. (النقود العربیه ص 134). راجه .مهاراجه . مهاراجا. و رجوع به راجه و مهاراجه شود.
راجعةلغتنامه دهخداراجعة. [ ج ِ ع َ ] (ع ص ) تأنیث راجع. رجوع به راجع شود. || پارگین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ناقه ٔ دوم که از بهای ناقه ٔ اول مثل آن خریده باشند. (اقرب ال
راجعونلغتنامه دهخداراجعون . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت که در36هزارگزی شمال باختری رودبار و 19هزارگزی رستم آبادواقع شده است . ناحیه ای است ک
راجعةلغتنامه دهخداراجعة. [ ج ِ ع َ ] (ع ص ، اِ) (تب ...) عبارت است از بیماری عفونی که بواسطه یک عده میکرو ارگانیسم اسپیراله که اسپیرکت نامیده میشود عارض میگردد این اسپیرکت بوسیله