راجالغتنامه دهخداراجا. (معرب ، اِ) راجاه ، راج معرب راجه یا مهرجاه لقب سلاطین غیرمسلمان هند. (النقود العربیه ص 134). راجه .مهاراجه . مهاراجا. و رجوع به راجه و مهاراجه شود.
راجعلغتنامه دهخداراجع. [ ج ِ ] (ع ص ، اِ) زنی که شوهرش بمیرد و او بخانه ٔ مادر و پدر خود بازگردد و اما این چنین مطلقه را مردوده گویند. || مرغ که از گله ٔ خود بازگردد. || ناقه که
راجعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دارای ارتباط؛ مرتبط.۲. (اسم) (موسیقی) گوشهای در دستگاههای همایون و نوا.۳. (صفت) (نجوم) [قدیمی] ویژگی ستارهای که حرکت آن برخلاف توالی بروج به نظر میرسد. ر
راجانلغتنامه دهخداراجان . (اِخ ) یا آئیریک جد زردشت . رجوع به نسب نامه ٔ زردشت ج 1 برابر ص 69 مزدیسنا شود.
راجانلغتنامه دهخداراجان . (اِخ ) یکی از دهات ناحیه ٔ وره از توابع قم . رجوع بتاریخ قم ص 138 شود. || دهی در ناحیه وازین طسوج از توابع قم بوده است . رجوع به تاریخ قم ص 119 شود.
راجانپورلغتنامه دهخداراجانپور. [ جام ْ ] (اِخ ) قصبه ای است در هندوستان در ساحل راست رود سند و جنوب غربی . «در غازی خان » به فاصله ٔ 116 هزارگز از ایالت پنجاب . (از قاموس الاعلام تر
راجاولیلغتنامه دهخداراجاولی . (اِخ ) قصبه ای است در هندوستان ولایت کابه از ایالت پاتنه . (از قاموس الاعلام ترکی ).
راجانلغتنامه دهخداراجان . (اِخ ) یا آئیریک جد زردشت . رجوع به نسب نامه ٔ زردشت ج 1 برابر ص 69 مزدیسنا شود.
راجانلغتنامه دهخداراجان . (اِخ ) یکی از دهات ناحیه ٔ وره از توابع قم . رجوع بتاریخ قم ص 138 شود. || دهی در ناحیه وازین طسوج از توابع قم بوده است . رجوع به تاریخ قم ص 119 شود.