رعوسلغتنامه دهخدارعوس . [رَ ] (ع ص ، اِ) کسی که سرش از غلبه ٔ خواب بجنبد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ماده شتری که سرش از نشاط لرزان باشد. (منتهی الارب ). ||
راوسلغتنامه دهخداراوس . [ ] (اِخ ) نام قریه ای بوده است در بخارا در عهد رودکی . (احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 110).
rheostaticدیکشنری انگلیسی به فارسیرئوستاتیک، روستات، دستگاه تنظیم جریان های متغیر برق، دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
شبکۀ برداشتsurvey network, survey netواژههای مصوب فرهنگستانشبکهای که رئوس آن ایستگاههای برداشت است
شبکۀ مثلثبندیtriangulation network, triangulation netواژههای مصوب فرهنگستانشبکهای که در آن ایستگاههای نقشهبرداری از رئوس مثلثبندی و اضلاع از فاصلهها یا امتدادهای سرشکنشده تشکیل شدهاند