ذکرهلغتنامه دهخداذکره . [ ذَ ک ِ رَ ] (ع ص ، اِ) زن به مرد مانا. مُذکّرَة. مُتَذِکّرة. هرکولة. || زنی که خود را به مردان مانند کند.
ذَکَرَهُفرهنگ واژگان قرآنآن را ياد کرد (در جمله "فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ "يعني هر کس خواست ميتواند بياد قرآن و يا معارفي که قرآن تذکر ميدهد و يادآوري مي کند بيافتد و از آن پند گيرد منظور ا
ذکرةلغتنامه دهخداذکرة. [ ذِ رَ ] (ع اِ) پسران . نران . نرینگان . یقال : کم الذکرة من ولدک ؛ ای الذکور. چند تن باشند فرزندان نرینه ٔ تو.چند پسر داری . ذکور. ذکورة. ذکار. ذکارة. ذ
ذکرةلغتنامه دهخداذکرة. [ ذُ رَ ] (ع اِمص ، اِ) صیت . شهرت . ذِکر. || یاد. ذکر مقابل نسیان ، فراموشی . || یاد کرد. (دهار). || پاره ای پولاد که بر تیر و جز آن باشد. || تیزی و جودت
ذَکَرَهُفرهنگ واژگان قرآنآن را ياد کرد (در جمله "فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ "يعني هر کس خواست ميتواند بياد قرآن و يا معارفي که قرآن تذکر ميدهد و يادآوري مي کند بيافتد و از آن پند گيرد منظور ا
ذکرةلغتنامه دهخداذکرة. [ ذِ رَ ] (ع اِ) پسران . نران . نرینگان . یقال : کم الذکرة من ولدک ؛ ای الذکور. چند تن باشند فرزندان نرینه ٔ تو.چند پسر داری . ذکور. ذکورة. ذکار. ذکارة. ذ
ذکرةلغتنامه دهخداذکرة. [ ذُ رَ ] (ع اِمص ، اِ) صیت . شهرت . ذِکر. || یاد. ذکر مقابل نسیان ، فراموشی . || یاد کرد. (دهار). || پاره ای پولاد که بر تیر و جز آن باشد. || تیزی و جودت
جل ذکرهلغتنامه دهخداجل ذکره . [ ج َل ْ ل َ ذِ رُه ْ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) تسبیحی است که پس از ذکر نام خدای تعالی آرند: خدای قادر متعال جل ذکره : جَل َّ ذکره منزه از چه و چون انبیا را