ذَ ٰلِکمَافرهنگ واژگان قرآنبا شما دو نفرهستم آن (پسوند "کُمْ " براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است)
ذلغتنامه دهخداذ. (حرف ) حرف نهم است از حروف الفبای عرب و یازدهم از الفبای فارسی و بیست و پنجم از حروف ابجد و در حساب جمّل آن را به هفتصد دارند. و نام آن ذال است و گاه برای اس
ذَ ٰلِکُنَّفرهنگ واژگان قرآنبا شما زنان هستم آن (پسوند "کُنَّ "براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است)
ذلفاءلغتنامه دهخداذلفاء. [ ذَ ] (اِخ ) جاریة ابن طرخان . مرزبانی در الموشح گوید: اخبرنی محمدبن یحیی قال یروی ان ّ العباس بن الاحنف دخل علی الذلفاء جاریة ابن طرخان فقال اجیزی هذا
ذماریلغتنامه دهخداذماری . [ ذِ ری ی ] (ص نسبی ) سمعانی گوید نسبت است به قریه ای به یمن به شانزده فرسنگی صنعاء موسوم به ذمار. و حکی ان ّ الأسود العبسی کان معه شیطانان یقال لأحده
ذلفاءلغتنامه دهخداذلفاء. [ ذَ ] (اِخ ) بنت الابیض زوجة و معشوقه ٔنجدة ابن الاسود پسر عم خود. وی کنیزکی از اهل مدینه معاصر خلفای اموی است ، او را در ابتداء سعیدبن عبدالملک بخرید و
محصنینلغتنامه دهخدامحصنین . [ م ُ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُحصِن (در حالت نصبی و جری ) : و احل لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیرمسافحین . (قرآن 24/4). اذا آتیتموهن اجورهن
مسافحینلغتنامه دهخدامسافحین . [ م ُ ف ِ ](ع ص ، اِ) ج ِ مسافح (در حال نصبی و جری ) : و أحل لکم ماوراء ذلکم أن تبتغوا بأموالکم محصنین غیر مسافحین . (قرآن 24/4). و رجوع به مسافح ش