ذوالنورینلغتنامه دهخداذوالنورین . [ ذُن ْ نو رَ ] (اِخ ) لقب عثمان بن عفان و او را از آن ذوالنورین خوانند که دو کریمه ٔ رسول صلوات اﷲ علیه رابزنی داشت اول رقیة بنت الرسول علیهما السل
ذوالنونینلغتنامه دهخداذوالنونین . [ ذُن ْ نو ن َ ] (ع اِ مرکب ) شمشیر : فزینک فی شریطک ام عمروو سابغة و ذوالنونین زینی .عمروبن معدی کرب و صاحب بلوغ الارب در ج 2 ص 53 در شرح شعر آرد:
ذوالنیرینلغتنامه دهخداذوالنیرین . [ ذُن ْ ن َ رَ ] (ع ص مرکب ) آن که نیروی او دو چند نیروی یار او باشد. (و شاید این کلمه معرب از دو نیروی فارسی باشد).
ذوالبحرینلغتنامه دهخداذوالبحرین . [ ذُل ْ ب َ رَ] (ع ص مرکب ) شعر که آن را در دو بحر توان خواند:بیاض عارض تو در سواد طره ٔ پرخم بسان غره ٔ روز است طالع از شب پرچم .که آن را هم به بحر
ذوالزرینلغتنامه دهخداذوالزرین . [ ذُزْ زِرْ رَی ْ ] (اِخ ) لقب سفیان بن مُلجم یا مَلَجّج قروی است . (از منتهی الارب ).
ذوالحجرینلغتنامه دهخداذوالحجرین . [ ذُل ْ ح َ ج َ رَ ] (اِخ ) ازدی ، مردی از قبیله ٔ ازد که دختر وی به سنگی خسته و استخوان خرما کوفتی شتران را و به سنگ دیگر جو اهل و قرابت خود را.
ام کلثوملغتنامه دهخداام کلثوم . [ اُم ْ م ِک ُ ] (اِخ ) سومین دختر رسول اکرم بود که بعد از مرگ رقیه در سال سوم هجری بازدواج عثمان بن عفان درآمد ودر سال نهم هجری وفات کرد و لقب ذوالن
عثمانلغتنامه دهخداعثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عفان بن ابی العاص بن امیة. ملقب به ذوالنورین . سومین از خلفاء راشدین و از عشره ٔ مبشره است . به سال 47 قبل از هجرت به مکه متولد شد و
رقیةلغتنامه دهخدارقیة. [ رُ ق َی ْ ی َ ] (اِخ ) رقیه . نام دختر آن حضرت (ص ) (ناظم الاطباء). نام دختر نبی (ص ). (منتهی الارب ). نام دختر رسول (ص ) و رقیة تصغیر رَقیَه باشد از ما
تابوت سکینهلغتنامه دهخداتابوت سکینه . [ ت ِ س َ ن َ ] (اِخ ) تابوت شهادت ، تابوت عهد. تابوتی بود که بعدد هر پیغمبری خانه ای از زبرجد سبز در وی بود آخرین خانه ها خانه ٔ حضرت رسالت صلی ا
رضی ًلغتنامه دهخدارضی ً. [ رِ ضَن ْ ] (ع مص ) خشنود شدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52) (از اقرب الموارد). خشنود گردیدن .- رَضی َ اﷲ عنه (