ذوالبحرینلغتنامه دهخداذوالبحرین . [ ذُل ْ ب َ رَ] (ع ص مرکب ) شعر که آن را در دو بحر توان خواند:بیاض عارض تو در سواد طره ٔ پرخم بسان غره ٔ روز است طالع از شب پرچم .که آن را هم به بحر
ذوالبردینلغتنامه دهخداذوالبردین . [ ذُل ْ ب ُ دَ ] (اِخ ) لقب عامربن اُحیمربن بهدلة. و وجه تلقیب آنکه منذربن ماءالسماء به روزی که وفود عرب را بار داده بود، دو برد نزد خود نهاده داشت
ذوالبطینلغتنامه دهخداذوالبطین . [ ذُل ْ ب ُ طَ ] (اِخ )لقب اسامةبن زیدبن حارثه است . رجوع به اسامه شود.
ذوالزرینلغتنامه دهخداذوالزرین . [ ذُزْ زِرْ رَی ْ ] (اِخ ) لقب سفیان بن مُلجم یا مَلَجّج قروی است . (از منتهی الارب ).
ذوالحجرینلغتنامه دهخداذوالحجرین . [ ذُل ْ ح َ ج َ رَ ] (اِخ ) ازدی ، مردی از قبیله ٔ ازد که دختر وی به سنگی خسته و استخوان خرما کوفتی شتران را و به سنگ دیگر جو اهل و قرابت خود را.
ذوالذفرینلغتنامه دهخداذوالذفرین . [ ذُذْ ذِ رَ ] (اِخ ) ابوشمربن سلامه ٔ حمیری . نقله الصغانی . (تاج العروس ).
اهلیلغتنامه دهخدااهلی . [ اَ ] (اِخ ) از شعرای شیراز است . مؤلف آتشکده آرد: مولانا اهلی سرآمد فضلای زمان و سردفتر فصحای سخندانان و در فنون شعر در کمال مهارت است . قصاید مصنوع د
کاتبی ترشیزیلغتنامه دهخداکاتبی ترشیزی . [ ت ِ ی ِ ت ُ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ ملقب به شمس الدین . دولتشاه سمرقندی در طبقه ٔ ششم از تذکره ٔ خود احوال او را ذیل عنوان «قدوةالفضلاء و اُسوةال
ذوالبردینلغتنامه دهخداذوالبردین . [ ذُل ْ ب ُ دَ ] (اِخ ) لقب عامربن اُحیمربن بهدلة. و وجه تلقیب آنکه منذربن ماءالسماء به روزی که وفود عرب را بار داده بود، دو برد نزد خود نهاده داشت
ذوالبطینلغتنامه دهخداذوالبطین . [ ذُل ْ ب ُ طَ ] (اِخ )لقب اسامةبن زیدبن حارثه است . رجوع به اسامه شود.