ضمیمهدیکشنری فارسی به انگلیسیaddenda, addition, accompaniment, appendix, appurtenance, collateral, concomitant, enclosure, inset, supplement, supplementary, tailpiece, within
ضمیمهفرهنگ انتشارات معین(ضَ مَ یا مِ) [ ع . ضمیمة ] (ص .) چیزی که به چیز دیگر پیوسته باشد، پیوست . ج . ضمایم .
ذمیمةلغتنامه دهخداذمیمة. [ ذَ م َ ] (ع ص ) ذمیمت . تأنیث ذمیم . مذمومة. نکوهیده . ناستوده . زشت . و فی الحدیث : الشوم و الطیرة ذروها ذمیمة؛ ای مذمومة. || بئر ذمیمة؛ چاه کم آب .
ذمیلةلغتنامه دهخداذمیلة. [ ذَ ل َ ] (ع ص ) زن عیبناک . (منتهی الارب ). و سید فرج اﷲ گوید: الزمیلة کسفینة المعیبة من النوق .
ذمیمةلغتنامه دهخداذمیمة. [ ذَ م َ ] (ع ص ) ذمیمت . تأنیث ذمیم . مذمومة. نکوهیده . ناستوده . زشت . و فی الحدیث : الشوم و الطیرة ذروها ذمیمة؛ ای مذمومة. || بئر ذمیمة؛ چاه کم آب .
نکوهیدهفرهنگ مترادف و متضادبد، ذمیمه، زشت، مذموم، مطرود، مکروه، ناپسندیده، نادلپسند، ناستوده، نامقبول ≠ ستوده
لکه دنیکلغتنامه دهخدالکه دنیک . [ ] (اِخ ) سید سمرقندی بود و در اطوار ذمیمه نظیر سیدقراضه می نمود. از خراسان به عراق رفت و انواع شر و فساد در آنجا از او به ظهور آمد، به مرتبه ای که