ذلانلغتنامه دهخداذلان . [ ذُل ْ لا ] (ع ص ) خوار. ذلیل . موهون . || ج ِ ذلیل . (دهار). و این صورت اخیر را جز در دستور الاخوان دهار جای دیگر نیافتم .
زلانلغتنامه دهخدازلان . [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان قبادی است که در بخش ثلاث شهرستان کرمانشاه واقع است و180 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
زلانلغتنامه دهخدازلان . [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماهیدشت بالا که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه واقع است و 440 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
زلانلغتنامه دهخدازلان . [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان ایوان است که در بخش گیلان شهرستان شاه آباد واقع است و 1000 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
مصطفی بیگیلغتنامه دهخدامصطفی بیگی . [ م ُ طَفا ب َ ] (اِخ ) طایفه ای از ایلات کرد ایران که تقریباً 150 نفرند و در ذلان و چمن زار سکونت دارند و جزء طایفه ٔ قبادی هستند. (از جغرافیای سی
ذوالانیابلغتنامه دهخداذوالانیاب . [ ذُل ْ اَن ْ ] (اِخ ) لقب قیس بن معد یکرب . || لقب سهیل بن عمروبن عبدشمس .