ذاللغتنامه دهخداذال . (ع اِ) خوج خروه . تاج خروس . خود خروه . عرف الدیک . و آن گوشتپاره ای سرخ است که بر سر خروس بود. فش خروس . (قاض یخان بدر محمد دهار).
ذاللغتنامه دهخداذال . (اِ) نام حرف نهم از حروف تهجی عرب و یازدهم از حروف فارسی است میان دال و راء و صورت آن این است (ذ) یعنی دال با نقطه ٔ فوقانیة : که دال نیز چو ذال است در کت
زاللغتنامه دهخدازال . [ زال ل ] (ع ص ) درهم زال ؛ منصب ّ و قیل ناقص . (اقرب الموارد). درم ناقص و کم وزن . (آنندراج ).
ذعلبلغتنامه دهخداذعلب . [ ذِ ل ِ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده ٔ شتاب رو. مایه ٔ تیزرو. ناقه ٔ سبک رو. ذعلبة. ج ، ذعالِب .
ذعلبةلغتنامه دهخداذعلبة. [ ذِ ل ِ ب َ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده ٔ شتاب رو. مایه ٔتیزرو. ناقه ٔ سبک رو. ذِعلِب . شترمرغ . نعامة. || حاجت اندک . || کناره ٔ جامه یا آنچه از جامه پاره شد
ذعلوبلغتنامه دهخداذعلوب . [ ذُ ] (ع اِ) کناره ٔ جامه و پاره ٔ خرقه یا آنچه از جامه پاره شده و بدان آویزان باشد. || (ص ) جامه ٔ کهنه . کهن جامه . ج ، ذعالیب .
ذعلوقلغتنامه دهخداذعلوق . [ ذُ ] (ع اِ) تره ای است تیزبوی همچون گندنا. و محمودبن عمر ربنجنی گوید طرخون . || مرغکی است . || نوعی از سماروغ . یعنی قسمی از کماة. || (ص ) کودک چالاک
ذعلبلغتنامه دهخداذعلب . [ ذِ ل ِ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده ٔ شتاب رو. مایه ٔ تیزرو. ناقه ٔ سبک رو. ذعلبة. ج ، ذعالِب .
ذعلبةلغتنامه دهخداذعلبة. [ ذِ ل ِ ب َ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده ٔ شتاب رو. مایه ٔتیزرو. ناقه ٔ سبک رو. ذِعلِب . شترمرغ . نعامة. || حاجت اندک . || کناره ٔ جامه یا آنچه از جامه پاره شد
ذعلوبلغتنامه دهخداذعلوب . [ ذُ ] (ع اِ) کناره ٔ جامه و پاره ٔ خرقه یا آنچه از جامه پاره شده و بدان آویزان باشد. || (ص ) جامه ٔ کهنه . کهن جامه . ج ، ذعالیب .
ذعلوقلغتنامه دهخداذعلوق . [ ذُ ] (ع اِ) تره ای است تیزبوی همچون گندنا. و محمودبن عمر ربنجنی گوید طرخون . || مرغکی است . || نوعی از سماروغ . یعنی قسمی از کماة. || (ص ) کودک چالاک