13 مدخل
مشغول، مشغول کردن
شنا کردن، روی آب نگاهداشتن، شناور ساختن
بوشینگ، بوش، استر برنجی یا فلزی، غلاف حیله گردان
اتوبوس، باعجله پیش رفتن
پرشور، ورشکست شدن، خرد گشتن، ورشکست کردن، بیچاره کردن
خریداری کردن