ذریعةلغتنامه دهخداذریعة. [ ذَ ع َ ] (ع ص ) تأنیث ذریع. || (اِ) سبب . وسیله . (دهار). واسطه . دست آویز. آنچه بدو بدیگر پیوندند یا به مرادی رسند. ذُرعَة. پیوستگی . || ماده شتر یا
زریعةلغتنامه دهخدازریعة. [ زَ ع َ ] (ع اِ) آنچه کشته باشند آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). دانه ٔ کاشته شده و هرچه کشته باشند. (ناظم الاطباء).
ضریعةلغتنامه دهخداضریعة. [ ض َ ع َ ] (ع ص ) گوسفند بزرگ پستان . (منتهی الارب ). شاةُ ضریعة؛ گوسفندی بزرگ پستان . (مهذب الاسماء). || زن بزرگ پستان . (منتهی الارب ).
ذريعةدیکشنری عربی به فارسیشتاب , عجله , کارمهم , اقدام مهم , اقتضاء , بهانه , عذر , دستاويز , مستمسک , بهانه اوردن
ذَرْعُهَافرهنگ واژگان قرآناندازه اش(ذرع مقياس طولي است به اندازه دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج که به وسيله اندازه گيري آن نيز اطلاق مي گردد هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است )
اظهریلغتنامه دهخدااظهری . [ اَ هََ] (اِخ ) صاحب الذریعه در ذیل دیوان اظهری قهپایه ای اصفهانی می نویسد وی کاتب بود و سرانجام به دیوانگی دچار شد و آنگاه پای وی را در گلاب شستند و د