ذبوللغتنامه دهخداذبول . [ ذَ ] (ع ص ) پژمریده . پژمرده . هواسیده . خوشیده . کاهیده . لاغر شده . لاغر. نزار. || باد سخت که سبزه را خشک کند.
ذبولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پژمردن؛ پژمرده شدن؛ خشکیده شدن؛ پژمردگی.۲. پژمرده شدن گیاه.۳. خشکیدهپوست شدن.۴. لاغر شدن.
ذبوللغتنامه دهخداذبول . [ ذُ ] (ع مص ) پژمریدن . (منتهی الارب ). ذبل . پژمردن . خوشیدن . پژمرده شدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پژمردگی . (دهار). ضمور. کاهیدن . لاغر
زبوللغتنامه دهخدازبول . [ زِ ] (اِخ ) در مدت جنگ ابومالک با کنعانیان او، در شکیم وکیل ابومالک بود. (سفر داوران 9: 28 و 41) (از قاموس کتاب مقدس ). بستانی آرد: ازرئیسان شهر شکیم د
زبوللغتنامه دهخدازبول . [ زُ ] (ع مص )کود دادن با سرگین . اصلاح زراعت و زمین با سرگین و مانند آن . زَبْل [ زَ ] . (اقرب الموارد).
داءالثمانینلغتنامه دهخداداءالثمانین . [ ئُث ْ ث َ ] (ع اِ مرکب ) داءالمشایخ . اُبنه : زبونی (ذبولی ) که خیزد ز داءالثمانین تلافیش مشکل بود از پنیرک .اثیر اخسیکتی .
ضمورلغتنامه دهخداضمور. [ ض ُ ] (ع اِمص ) لاغری . نزاری . هزال و ضعف . (بحر الجواهر). ذبول .- ضمور عضوی ؛ اطروفیا .
دقیلغتنامه دهخدادقی . [ دِق ْ قی ] (ص نسبی ) منسوب به دِق . (یادداشت مرحوم دهخدا).- ذبول دقی ؛ رنج باریک . رجوع به ذبول شود.