ضانلغتنامه دهخداضان . (اِخ ) کوهی است و گویا از کوههای دَوس باشد چه در حدیث آمده که ابوهریره از رأس ضان فروافتاد. (معجم البلدان ).
زآنلغتنامه دهخدازآن . [ زُ ] (ع اِ) تلخه ٔ گندم . لغتی در زوان است . (تاج العروس ) (از المنجد) (از القاموس العصری انگلیسی - عربی ) (ناظم الاطباء). رجوع به زان و زوان شود.
زانلغتنامه دهخدازان . (اِ) درختی است باریک و دراز که از آن تیر و نیزه سازند و در ملک شام بسیار است . (آنندراج ) (برهان قاطع) . درختی است که از وی کمان سازند. (منتهی الارب ). اب
ذَانِکَفرهنگ واژگان قرآنبا تو هستم اين دو (پسوند "کَ" براي جلب توجه شنونده به کار رفته است و ذان تثنيه "ذا" ست که اسم اشاره به معني اين مي باشد )
ذانبلغتنامه دهخداذانب . [ ن ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ذنب . || سپس رو. پس کس رونده . پی رَو. تابع. تالی .
ذانکلغتنامه دهخداذانک . [ ن ِ ک َ / ن ْ ن ِ ک َ ] (ع اِ) اسم اشاره ٔ بقریب . این دو مرد. ایشان دو مرد.
ذَانِکَفرهنگ واژگان قرآنبا تو هستم اين دو (پسوند "کَ" براي جلب توجه شنونده به کار رفته است و ذان تثنيه "ذا" ست که اسم اشاره به معني اين مي باشد )
ذانبلغتنامه دهخداذانب . [ ن ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ذنب . || سپس رو. پس کس رونده . پی رَو. تابع. تالی .
ذانکلغتنامه دهخداذانک . [ ن ِ ک َ / ن ْ ن ِ ک َ ] (ع اِ) اسم اشاره ٔ بقریب . این دو مرد. ایشان دو مرد.