زارلغتنامه دهخدازار. (اِ)ناله ٔ شیر. (آنندراج ). ورجوع به زارّ و زار شود. || فارسیان بمعنی مطلق ناله استعمال کنند. (آنندراج ). || ناله ٔ اندوه زدگان با سوز و درد و دم سرد. (شرف
زارلغتنامه دهخدازار. (اِخ ) از دریاچه های اقلیم سوم (مصر و اسکندریه ) بوده است ادریسی آرد: از شهر طناح واقع در کنار شرقی خلیج تنیس بسوی دریاچه ٔ زار میرود. این دریاچه ٔ بزرگ و
زارلغتنامه دهخدازار. (اِخ ) قریه ای است از قراء اشتیخن از نواحی سمرقند و یحیی بن خزیمه الزاری از آنجا است . (از معجم البلدان ) (تاج العروس ). رجوع به زاری و اشتیخن و زر شود.
زارلغتنامه دهخدازار. (اِخ ) منشی میندو، از شاعران هندوستان منسوب به کاتیهه یکی از طوائف برهمنان است . دیوان اشعار و آثاری فراوان بنظم و بنثر بزبان فارسی و اردو دارد. وی در شهر
زارلغتنامه دهخدازار. (اِخ ) موضعی است و عدی بن زید در بیت خود از آن نام برده است :کلایمیناً بذات الروع لوحدثت فیکم و قابل قبر الماجد الزارا.گویند آن موضعی است که در وی مردگان ر
ذأرلغتنامه دهخداذأر. [ ذَءْرْ] (ع مص ) ترسیدن . || عار و ننگ داشتن از. || دلیری کردن . چیره شدن . (زوزنی ). || خشم گرفتن به . || ذأر چیزی ، ناخوش داشتن آن را و رمیدن و روی گر
ذاریاتلغتنامه دهخداذاریات . (ع ص ، اِ) ج ِ ذاریة. بادهای برافشاننده . بادهای افشاننده . بادها که چیزها را ببرد.
ذارعلغتنامه دهخداذارع . [ رِ ] (ع اِ) خیک خرد شراب . مشکولی . خیکچه ٔ شراب . مشکیزه ٔ شراب . ج ، ذوارع .
ذأرلغتنامه دهخداذأر. [ ذَءْرْ] (ع مص ) ترسیدن . || عار و ننگ داشتن از. || دلیری کردن . چیره شدن . (زوزنی ). || خشم گرفتن به . || ذأر چیزی ، ناخوش داشتن آن را و رمیدن و روی گر
ذاریاتلغتنامه دهخداذاریات . (ع ص ، اِ) ج ِ ذاریة. بادهای برافشاننده . بادهای افشاننده . بادها که چیزها را ببرد.
ذارعلغتنامه دهخداذارع . [ رِ ] (ع اِ) خیک خرد شراب . مشکولی . خیکچه ٔ شراب . مشکیزه ٔ شراب . ج ، ذوارع .
ذارعلغتنامه دهخداذارع . [ رِ ] (ع ص ) منسوب به ذرع یعنی ذرع ثیاب و ارض . (سمعانی ). || نعت فاعلی از ذرع . شفیع. شافع. خواهشگر. || گزکننده . پیماینده ٔ به گز. || (اِخ ) اولاد ذار