ذاتاًفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود ً، ماهیتاً، بنیاداً، اصولاً، بهخودیخود، بالذات، اصلاً، اساسا ً، بالطبع
ذاتادیکشنری فارسی به انگلیسیessentially, inherently, innately, intrinsically, naturally, quintessentially
ذاتالجنبفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهورم پردۀ درونی پهلو که باعث درد پهلو و تب و تنگی تنفس و سرفه میشود.
ذاتالحلقفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز آلات نجومی قدیم که در رصدهای نجومی به کار میرفته و عبارت از کرۀ کوچکی بوده که بر گرد آن حلقههایی از فلز یا چوب برای نمایش دادن دوایر آسمان قرار داده بودند.
ذاتالرقاعفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی استخاره که بر چند تکه کاغذ کلمۀ افعل (بکن) و بر چند تکۀ دیگر کلمۀ لاتفعل (نکن) مینویسند و آنها را تا میکنند و در زیر جانماز میگذارند و پس از خواندن نماز