دیگ جنلغتنامه دهخدادیگ جن . [ گ ِ ج ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سوراخی نزدیک دریا که بر سقف غاری ایجاد شده است و هوا (و احتمالاً آب ) هنگام مد دریا از میان آن میگذرد. (دائرة المع
دیگلغتنامه دهخدادیگ . (اِ، ق ) دی . روز گذشته . (برهان ) (جهانگیری ) دیروز چنانکه پارسیان دیگروز گویند. (انجمن آرا). دی و دیروز و روز پیش از امروز. (ناظم الاطباء).
میقفلغتنامه دهخدامیقف . [ ق َ ] (ع اِ) میقاف . چوبی که بدان دیگ را جنبش دهند و از جوشش باز دارند. (منتهی الارب ، ماده ٔ وق ف ) (از آنندراج ). چوبی که بدان دیگ را برهم زنند تا از
میقافلغتنامه دهخدامیقاف . (ع اِ) میقف . چوبی که بدان دیگ را جنبش دهند و از جوشش باز دارند. (منتهی الارب ، ماده ٔ وق ف ) (از آنندراج ). چوبی که بدان دیگ را بر هم زنند تا از جوش و
ابوشعیبلغتنامه دهخداابوشعیب . [ اَ ش ُ ع َ ] (اِخ ) هروی . صالح بن محمّد. یکی از اعاظم شعرای روزگار سامانیان و چنانکه در تذکره ها آمده است وی آخر عهدرودکی را دریافته است و از سوء ح
پاتیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدیگ دهانفراخ معمولاً از جنس مس. پاتیل شدن: (مصدر لازم) ‹پاتیلی شدن› [عامیانه، مجاز] مستِ مست شدن و از پا درآمدن.
دیگلغتنامه دهخدادیگ . (اِ) ظرفی که در آن چیزی پزند. (برهان ). از مس سازند و در آن طعام پزند و در حمامها برای گرم کردن آب در خزینه نصب کنند . (انجمن آرا) (آنندراج ). ظرفی خواه م