دیویلغتنامه دهخدادیوی . (ص نسبی ) منسوب به دیو. شیطانی . عمل دیو : نبینی طبع را طبعی چو کرد انصاف رخ پنهان نیابی دیو را دیوی چو کرد اخلاص رخ پیدا. سنایی . || (حامص ) دیو بودن .
دیویةلغتنامه دهخدادیویة. [ ی ْ ی َ ] (اِخ ) داویه . فرقه ای از صلیبیون به جنگهای صلیبی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به دزی ج 1 ص 482 شود.
دیویسنالغتنامه دهخدادیویسنا. [ وَ ی َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) در آیین زردشتی پرستنده ٔ دیوها. پروردگار باطل یا پیرو دین باطل . مقابل مزدیسنا. گویند مقصود از دین باطل دین غیر ایرانی ا
دیویسنانلغتنامه دهخدادیویسنان . [ وَ ی َ ](اِ مرکب ) پرستندگان دیو. مقابل مزدیسنان ، عابدین اورمزد. پیروان آئین های باطل . رجوع به دیویسنا شود.
دیویلیلغتنامه دهخدادیویلی . [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ موگویی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).
آسموغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدیوی از پیروان اهریمن که به سخنچینی و دروغ گفتن میپردازد: ◻︎ گفتهاش جملگی دروغ بُوَد / او سخنچین چو آسموغ بُوَد (طیان: شاعران بیدیوان: ۳۱۴).