دیورلغتنامه دهخدادیور. [ ؟ی ْ یو ] (ع اِ) کس ؛ ما به دیور؛ نیست در آن کسی . (ناظم الاطباء). و رجوع به دیار شود.
دیورلغتنامه دهخدادیور. [ وَ ] (اِ) ظاهراً تخفیف یافته ٔ غیرصحیح کلمه ٔ کدیور است که صاحب خانه و سرای را گویند. (برهان ) (آنندراج ). مالک خانه و خداوند خانه (ناظم الاطباء). صاحب
دیورلغتنامه دهخدادیور.[ ؟ ی ْ یو ] (اِخ ) قریه ای از قرای فارس در رامهرمز. نام دیگر آن «اوریا» است که در نیم فرسخی مشرقی رامهرمز است و معروف است که قبر حضرت اوریا در این قریه اس
دیورودلغتنامه دهخدادیورود. [ وْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت با 104 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
دیورودلغتنامه دهخدادیورود. [ وْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اشکور پائین بخش رودسر شهرستان لاهیجان با 25 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
دیورزیملغتنامه دهخدادیورزیم . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه با 371 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
دیورنگلغتنامه دهخدادیورنگ . [ وْ رَ] (ص مرکب ) به گونه و رنگ دیو. دیوسان : چو شه دید کان پیکر دیورنگ به اقبال و طالع درآمد بچنگ .نظامی .