دیهیم دارلغتنامه دهخدادیهیم دار. [ دَ / دِ ] (نف مرکب )دارنده ٔ دیهیم . تاجدار. (ناظم الاطباء) : بزرگان پیاده شدند از دو روی چه دیهیم دار و چه دیهیم جوی . فردوسی .سوی تخت و ایوان نها
دیهیملغتنامه دهخدادیهیم . [ دَ / دِ ] (اِ) تاجی که مخصوص پادشاهان است . (برهان ). تاج . اصل کلمه داهیم بود و دیهیم اماله ٔ آن است و داهم نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). داه
دیهیمفرهنگ انتشارات معین(دِ) [ یو. ] (اِ.) 1 - تاج ، کلاهِ زرنشان . 2 - نوعی از گل آذین مانند آذین خوشه ای که گل های آن در یک سطح قرار دارد.
دیهیمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) نوعی از گلآذین شبیه گلآذین خوشهای که گلهای آن همه در یک سطح قرار دارد، مانند گلآذین گلابی و گیلاس.۲. حلقههایی از بخار که گرد ماه یا خورشید
خسروانیلغتنامه دهخداخسروانی . [ خ ُ رَ / رُ ] (اِ) نام لحنی است از مصنفات باربد و آن نثری بوده است مسجع مشتمل بر دعای خسرو و مطلقاً نظم در آن بکار نرفته و این لحن داخل سی لحن مشهور
پیروزناملغتنامه دهخداپیروزنام . (ص مرکب ) دارای نامی با ظفر و کامیابی قرین : که پیروزنامست و پیروزبخت ازو سربلندست دیهیم و تخت . فردوسی .که پیروزنامست و پیروزبخت همی بگذرد کلک او بر
اسپند معمولیPeganum harmala, persian rue, wild rue, Espandواژههای مصوب فرهنگستانگونهای اسپند به شکل گیاه علفی چندساله به ارتفاع حداکثر 60 سانتیمتر بیکرک و با برگهای نوکتیز به طول حداکثر 6 سانتیمتر و دارای بریدگی شانهمانند و با تقسیم
زغالاختهایانCornaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از زغالاختهسانانِ درختی یا درختچهای و بهندرت علفی با برگهای معمولاً متقابل که گلهای آنها غالباً بهصورت مجتمع در گُلآذین دیهیم (corymb) قرار دارد