دیرکاریلغتنامه دهخدادیرکاری . (حامص مرکب )سپوزکاری . (یادداشت مؤلف ). تنبلی : رنگ وروی خداوند مزاج سرد بسپیدی و کبودی گراید همچون رنگ ارزیز و کسلانی و دیرکاری اندر وی پدید آید. (ذ
دیمکارلغتنامه دهخدادیمکار. [ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) زمین دیم را گویند که زراعت آن به آب باران بعمل آید. (یادداشت لغتنامه ). دمه جار. (در تداول مردم قزوین ). || (نف مرکب ) زراعت کنند
دیمکاریdry farming/ dry-farming, dryland farming, rainfed agricultureواژههای مصوب فرهنگستانکشت گیاهان در نواحی خشک و نیمهخشک با استفاده از نزولات جوّی و بدون آبیاری