دیلاقواژهنامه آزادبرای مسخره کردن افراد قد بلند بلندقد؛ معمولاً برای مسخره کردن کسی می گویند که زیاده از حد دراز باشد. آدم قددراز.
دیلاغلغتنامه دهخدادیلاغ . [ دَ ] (ترکی ، ص ) نوعی شتر. (یادداشت مؤلف ). || دیلاق . (در تداول عامه ) بالای بلند و نامطبوع . بالای بسیار بلند و سخت بلند و لاغر. بمزاح و تحقیر قدبل
دایلاقلغتنامه دهخدادایلاق . (اِخ ) دهی از دهستان نازلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه . در 9/5هزارگزی شمال خاوری ارومیه و 3/5هزارگزی خاور شوسه ٔ ارومیه بمهاباد. با 99 تن سکنه . آب آن ا
درازفرهنگ مترادف و متضاد۱. بلندقامت، بلند، دیلاق، سروقامت، طویل ۲. طولانی، متمادی، مدید ۳. کشیده، ممتد ≠ کوتاه
دکشلغتنامه دهخدادکش . [ دَ ک ِ ] (ص ) در اصطلاح عامیانه ، شخص سست و بلندقد. (از فرهنگ فارسی معین ). دیلم . دیلاق .
دیلاواژهنامه آزاد(مازنی) گندم لاغر و سیاه رنگ. بلند و باریک ، به گندم بلند داخل گندمزار گویندکه از سایر گندم ها بلند تر باشد.دیلاق دراز و بلند