دیلاغلغتنامه دهخدادیلاغ . [ دَ ] (ترکی ، ص ) نوعی شتر. (یادداشت مؤلف ). || دیلاق . (در تداول عامه ) بالای بلند و نامطبوع . بالای بسیار بلند و سخت بلند و لاغر. بمزاح و تحقیر قدبل
دیلاقواژهنامه آزادبرای مسخره کردن افراد قد بلند بلندقد؛ معمولاً برای مسخره کردن کسی می گویند که زیاده از حد دراز باشد. آدم قددراز.
دوه دیلاغلغتنامه دهخدادوه دیلاغ . [ دَ وَ / وِ دَ ] (ترکی ، ص مرکب ) (اصطلاح عامیانه ، از ترکی دوه به معنی شتر، و دیلاغ به معنی بلند بالاست ) سخت بلند و بی اندام . (یادداشت مؤلف ).
دلاغلغتنامه دهخدادلاغ . [ دِل ْ لا ] (ترکی ، اِ) دلاق . تلاق . چوچوله . بظر. بظارة. قنب . بیظر. قرن . فنج . (یادداشت مرحوم دهخدا).
دولاغلغتنامه دهخدادولاغ . (ترکی ، اِ) جوراب مانندی که همه ٔ پا از انگشتان تا کمر را می پوشاند و چاقچور نیز گویند و بیشتر زنان پوشند. (ناظم الاطباء). چاقچور (از دو + لاغ ، به معنی
دیاغورسلغتنامه دهخدادیاغورس . [ رِ ] (اِخ ) نام پزشکی است و این طبیب و گیاهشناس مانند دیسقوریدوس و جالینوس و غیره بود و عرب کتاب او را در دست داشته است و اما اروپائیان او را نمی شن
دوه دیلاغلغتنامه دهخدادوه دیلاغ . [ دَ وَ / وِ دَ ] (ترکی ، ص مرکب ) (اصطلاح عامیانه ، از ترکی دوه به معنی شتر، و دیلاغ به معنی بلند بالاست ) سخت بلند و بی اندام . (یادداشت مؤلف ).
شیظملغتنامه دهخداشیظم . [ ش َ ظَ ] (ع ص ، اِ) سخت دراز تناور جوان از شتر و از اسب و از مردم . ج ، شَیاظِمة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سخت دراز. دیلاغ .
بیسراکلغتنامه دهخدابیسراک . [ س َ / س ُ ] (اِ) شتر جوان پرقوت . (جهانگیری ) (برهان ) (رشیدی ). شتر جوان . (غیاث ) (سراج اللغات ). شتری جوان که مادرش ناقه ٔ عربی و پدرش دوکوهان باش