دیسهلغتنامه دهخدادیسه . [ س ِ ] (اِ) بمعنی دیس و دس . (انجمن آرا). بمعنی شخص . (برهان ) (ناظم الاطباء).
دیسهplastidواژههای مصوب فرهنگستانیکی از اندامکهای یاختهای محصور در غشا که در یاختههای گیاهی یافت میشود و وظایف کاراندامشناختی متفاوتی مانند سنتز و ذخیرهسازی مواد را بر عهده دارد
دیسةلغتنامه دهخدادیسة. [ س َ ] (ع اِ) بیشه ٔ بسیاردرخت . ج ، دِیَس و دیس . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
دیسةلغتنامه دهخدادیسة. [ س َ ] (ع اِ) بیشه ٔ بسیاردرخت . ج ، دِیَس و دیس . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
سفیددیسهleucoplastواژههای مصوب فرهنگستاندیسهای بیرنگ در یاختههای ریشه و زمینساقه و اندامهای ذخیرهای گیاه
رنگدیسهchromoplastواژههای مصوب فرهنگستاننوعی دیسه در یاختۀ گیاهی که دارای رنگیزههایی بهغیراز سبزینه است