دیریندیکشنری فارسی به انگلیسیage-old, ancient, immemorial, lifelong, long , long-standing, longtime, old
دیرینلغتنامه دهخدادیرین . (اِخ ) قریه ای آباد در غربیه بمصر. مؤلف تاج العروس این ده را آباد دیده است . (از تاج العروس ).
دیرینلغتنامه دهخدادیرین . (ص نسبی ) دیرینه . کهنه . (آنندراج ). کهن . قدیم . عتیق . عتیقه : یار دیرین . دوست دیرین . آرزوی دیرین : نشناخت مرا حریف دیرین زیرا که چنین ندید پارم .
دیرین شناسیلغتنامه دهخدادیرین شناسی . [ ش ِ ] (حامص مرکب ) علم به آثار موجودات زنده در زمانهای گذشته ٔ زمین شناسی که بوسیله ٔ بررسی در فسیلها که مشخص هریک از دوره ها وزمانهای طبقات زمی