دید زدنلغتنامه دهخدادید زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) برآورد کردن . تخمین کردن قیمت چیزی یا حاصل و وزن زراعت و جز آن را چنانکه مثلاً گویند میوه امساله را ده خروار دید زده اند حرز. خرص
دید زدنفرهنگ انتشارات معین(زَ دَ) (مص م .) (عا.) 1 - تخمین زدن قیمت چیزی ، برآورد کردن حاصل زراعت . 2 - چشم چرانی .
دیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. آگاهی، بینش ۲. رویت، نظر، نگرش ۳. باصره، بینایی ۴. دیدار، مشاهده، ملاحظه، نظاره، نگاه ۵. لحاظ، منظر
دیددیکشنری فارسی به انگلیسیestimation, eye, eyeshot, eyesight, look, observation, perspective, sight, slant, vision
دیدلغتنامه دهخدادید. (مص مرخم ) اسم از دیدن . نظاره و تماشا. (آنندراج ). دیدن . رؤیت کردن و با کلماتی مانند بازدید. روادید. دیودید. صلاحدید. صوابدید. مصلحت دید ترکیب شود. (یاد
تخمین زدنلغتنامه دهخداتخمین زدن . [ ت َ زَ دَ ] (مص مرکب ) برآورد کردن .دید زدن در اندازه . رجوع به تخمین و تخمیناً شود.
دیدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = دیدن didan۲. [مجاز] نگاه؛ نظر.۳. [مجاز] قوۀ بینایی. دید زدن: (مصدر متعدی) [عامیانه، مجاز]۱. برآورد کردن حاصل زراعت یا چیز دیگر.۲. تعیین بها و ارزش چیزی به