دیدهلغتنامه دهخدادیده . [ دی دَ / دِ ] (اِ) چشم . (برهان ) (جهانگیری ). قسمتی از چشم که بدان بینند یا جزئی از جهاز بینائی که پلک و مژه از آن مستثناست . (یادداشت مؤلف ). ج ، دید
آرکئوزوئیکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاولین دوره از دوران زمینشناسی پرکامبرین که آثار حیات در آن دیده نشده است.
نادیدهلغتنامه دهخدانادیده . [ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دیده نشده . (ناظم الاطباء). نامرئی . غیربارز. مخفی . که دیده نشده است : در قیامت این زمین بی نیک و بدکی ز نادیده گواهیها ده
ندیدهفرهنگ انتشارات معین(نَ دِ) 1 - (ص مف .) نادیده ، دیده نشده . 2 - (اِ.) (عا.) نسل پنجم ، فرزندِ نبیره .
ندیدهلغتنامه دهخداندیده . [ ن َ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دیده نشده . رؤیت ناشده . نادیده . پنهان از نظر. نامرئی : خدای ندیده . || (ق مرکب ) بی آنکه ببیند. بدون رؤیت .- ندیده خ