دیده بانیلغتنامه دهخدادیده بانی . [ دی دَ ] (حامص مرکب ) دیدبانی . عمل و شغل دیده بان . کار دیده بان : چرا از دیو جستم مهربانی چرا از کور جستم دیده بانی . (ویس و رامین ).چه آن کز او
Scoutدیکشنری انگلیسی به فارسیدیده بانی، طلایه دار، دیده بان، پیش اهنگ، مامور اکتشاف، دیده بانی کردن، پیشاهنگی کردن، عملیات اکتشافی کردن پوییدن
فندرسکیواژهنامه آزاددژبان یا دیده بانی دژ برگرفته شده از قلعه ماران که پایتخت ییلاقی اشکانیان بوده است.
ارتباءلغتنامه دهخداارتباء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دیده بانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). || بر بلندی برآمدن . || از بالا بزیر نگریستن . || مطلع گردیدن بر چیزی . (منتهی