دیالیلغتنامه دهخدادیالی . (اِخ ) دهی از دهستان کوهدشت بخش طراهان شهرستان خرم آباد است و 180 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
دیالی پتاللغتنامه دهخدادیالی پتال . [ پ ِ ] (فرانسوی ، اِ) نام راسته ٔ جدا گلبرگان است . (از گیاه شناسی ثابتی ص 411).
دیالی سپاللغتنامه دهخدادیالی سپال . [ س ِ ] (فرانسوی ، اِ) پیوسته کاسبرگ . کاسه ٔبعضی از گلها مانند کاسبرگهای شب بو که آزاد است بدین نام خوانده می شوند. (از گیاه شناسی ثابتی ص 409).
دیالیزلغتنامه دهخدادیالیز. (فرانسوی ، اِ) در شیمی طریقه ای برای جدا ساختن یک کولوئید ازجسمی که بحالت محلول واقعی است بوسیله ٔ استعمال غشائی (طبیعی یا مصنوعی ) که فقط نسبت به یکی ا
دیالیستمونلغتنامه دهخدادیالیستمون . [ دِ ت ِ م ُ ] (فرانسوی ، اِ) نام پرچمهای یک گل است که در پاره ای موارد آزاد می باشند. (از گیاه شناسی ثابتی ص 415).
دیالی پتاللغتنامه دهخدادیالی پتال . [ پ ِ ] (فرانسوی ، اِ) نام راسته ٔ جدا گلبرگان است . (از گیاه شناسی ثابتی ص 411).
دیالی سپاللغتنامه دهخدادیالی سپال . [ س ِ ] (فرانسوی ، اِ) پیوسته کاسبرگ . کاسه ٔبعضی از گلها مانند کاسبرگهای شب بو که آزاد است بدین نام خوانده می شوند. (از گیاه شناسی ثابتی ص 409).