مردخیزلغتنامه دهخدامردخیز. [ م َ ] (نف مرکب ) دیاری که مرد و پهلوان و بهادر پرورد : سیستان ولایتی مردخیز است . (حدود العالم ). رجوع به مرد شود.
بسیطهلغتنامه دهخدابسیطه . [ ب َ طَ ] (اِخ ) نام دیاری است در اندلس و امروز اسپانیولی ها آن را آلباسته نامند که تحریفی است از کلمه ٔ «البسیطه ». و صاحب الحلل السندسیه آرد: بسیطة ا
رسلغتنامه دهخدارس . [ رَس س ] (اِخ ) نام وادیی . (منتهی الارب ).دیاری است ازآن ِ طایفه ٔ ثمود. (از معجم البلدان ).
حدرجلغتنامه دهخداحدرج . [ ح َ رَ ] (ع اِ) کسی . احدی . دیاری :ما بالدار حدرج ؛ نیست در خانه کسی . (منتهی الارب ).