دگنگلغتنامه دهخدادگنگ . [ دَ گ َ ن َ ] (ترکی ، اِ) چماق کلفت . چوب بلندقطور. چوبی سطبر که روستائیان با آن گاه نزاع یکدیگر را زنند. بیزره . (یادداشت مرحوم دهخدا) : نسوان زندیه که
دگنگفرهنگ انتشارات معین(دَ گَ نَ) (اِ.) نوعی چماق زرین که در زمان صفویه و قاجاریه ، مأمورین تشریفات به دست می گرفتند.
باسولغتنامه دهخداباسو. (اِ) چوبدستی . عصا.(آنندراج ). عصا. دگنگ . (شعوری ج 1 ورق 188). بنظر میرسد که این کلمه صورتی دیگر از بازو و باهو باشد.
باهولغتنامه دهخداباهو. (اِ) از آرنج تا شانه . (ناظم الاطباء). بازو. (فرهنگ جهانگیری ). در هندی بمعنی بازوست و لقب پادشاهان هند مها باهو بوده است بمعنی بزرگ بازو یا درازدست . (از