دگمفرهنگ انتشارات معین(دُ) [ فر . ] (ص فا.) 1 - آن که متعصب در عقاید خود است . 2 - در سیاست در مورد کسانی به کار می رود که بدون دلیل و پایه و اساسی روی عقاید خود پافشاری می کنند.
دگماتیسملغتنامه دهخدادگماتیسم . [ دُ ] (فرانسوی ، اِ) فلسفه ٔ مبتنی بر یقین ، و آن مجموعه ٔ افکار کسانی است که معتقد به حل مسائل مابعدالطبیعه با روش علمی هستند. (از فرهنگ فارسی معین
دگمهلغتنامه دهخدادگمه . [ دُ م َ / م ِ ] (اِ) تکمه . (آنندراج ).گره قبا و جز آن . (ناظم الاطباء). پولک فلزی یا استخوانی که به جامه دوزند. گوی گریبان . (فرهنگ فارسی معین ). گویک
دگماتیسملغتنامه دهخدادگماتیسم . [ دُ ] (فرانسوی ، اِ) فلسفه ٔ مبتنی بر یقین ، و آن مجموعه ٔ افکار کسانی است که معتقد به حل مسائل مابعدالطبیعه با روش علمی هستند. (از فرهنگ فارسی معین
دگمهلغتنامه دهخدادگمه . [ دُ م َ / م ِ ] (اِ) تکمه . (آنندراج ).گره قبا و جز آن . (ناظم الاطباء). پولک فلزی یا استخوانی که به جامه دوزند. گوی گریبان . (فرهنگ فارسی معین ). گویک
دگمه داغلدیلغتنامه دهخدادگمه داغلدی . [ دَ م َ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان خیاو. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
دگمه داغیللغتنامه دهخدادگمه داغیل . [ دَ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گورانیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل با 212 تن سکنه . آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).