دخترینهلغتنامه دهخدادخترینه . [ دُ ت َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) از جنس دختر. نوع دختر. از دختر. منسوب به دختر. (یادداشت مؤلف ). مقابل پسرینه . || دختر جوان بسن بلوغ رسیده ک
دکسترینلغتنامه دهخدادکسترین . [ دِ ] (فرانسوی ، اِ) یکی از ئیدراتهای کربون ، که فرمول کلی آن مانند نشاسته است ولی مولکول آن کوچکتر و درهم پیچیدگی آن کمتر است . دکسترینها از «چندقند
دکتریلغتنامه دهخدادکتری . [ دُ ت ُ ] (حامص ) دکتر بودن . اجتهاد. دکترا. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به دکتر شود.