دژوارلغتنامه دهخدادژوار. [ دُژْ ] (ص مرکب ) دشوار. دشخوار. مشکل . صعب . سخت . و رجوع به دشوار شود.- دژوارحالی ؛ دشوارحالی . تنگدستی . بی نوایی . و رجوع به دشوارحالی شود.
دشوارفرهنگ مترادف و متضاد۱. بغرنج، دشخوار، سخت، شاق، صعب، غامض، متعسر، مشکل، معضل، مغلق ۲. ثقیل، دشوار، ناگوار ۳. حاد، شدید، وخیم ≠ آسان، سهل
difficultدیکشنری انگلیسی به فارسیدشوار، مشکل، سخت، صعب، سخت گیر، معضل، غامض، ژرف، پر دردسر، گرفتگیر، پر اشکال، پر زحمت