دفعفرهنگ مترادف و متضاداخراج، پسزدن، پیشگیری، جلوگیری، دور کردن، راندن، رد، رفع، مدافعه، ممانعت، وازدن ≠ جذب
دفعدیکشنری فارسی به انگلیسیejection, evacuation, excretion, movement, parry, rebuff, rejection, repulse, repulsion
دفعلغتنامه دهخدادفع. [ دَ ] (ع مص ) دادن کسی را چیزی . (از منتهی الارب ). تأدیه کردن . (از اقرب الموارد). || راندن کسی را. (از منتهی الارب ). || سپوختن . (منتهی الارب ) (دهار)
دفعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت م] دفع، صدور اخراج، حذف، طرد▼ گسیل، پرتوافشانی، تابش، نشر، انتشار، تشعشع رانش، بیرون گذاشتن انتقال دافعه تخلیه▼