دولاغلغتنامه دهخدادولاغ . (ترکی ، اِ) جوراب مانندی که همه ٔ پا از انگشتان تا کمر را می پوشاند و چاقچور نیز گویند و بیشتر زنان پوشند. (ناظم الاطباء). چاقچور (از دو + لاغ ، به معنی
دولاقلغتنامه دهخدادولاق . [ دُ ] (ترکی ، اِ) دولاغ . در ترکیب اصطلاحی «چادردولاق » به معنی چاقچور است . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به دولاغ شود.
دولابلغتنامه دهخدادولاب . (اِخ ) دهی است از بخش قشم شهرستان بندرعباس در 100هزارگزی باختر قشم سر راه مالرو باسعید به قشم با 410 تن سکنه . آب آن از چاه و باران و راه آن مالرو است .
دولابلغتنامه دهخدادولاب . (اِخ ) دهی است از دهستان خدابنده لو بخش قیدار شهرستان زنجان در 20هزارگزی جنوب قیدار و 4هزارگزی راه مالروی عمومی با 100تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن م
دولابلغتنامه دهخدادولاب . (اِخ ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش کامیاران شهرستان سنندج در 45هزارگزی باختر کامیاران و 2هزارگزی جنوب رودخانه ٔ گاورود با 830 تن سکنه . آب آن از چشمه
دولابلغتنامه دهخدادولاب . (اِخ ) دهی است از دهستان ندوشن بخش خضرآباد شهرستان یزد در 15هزارگزی جنوب خضرآباد و 2هزارگزی راه ندوشن با 185 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است
دولابلغتنامه دهخدادولاب . (اِخ ) قریه ای از قریه های ری در مشرق تهران . (ناظم الاطباء). از اعمال ری که امروز نیز به همین نام معروف است و در آنجا تره و سبزی کارند. (یادداشت مؤلف
چاهچورلغتنامه دهخداچاهچور. (اِ مرکب ) دولاغ و چاقشوری که زنان هنگام بیرون رفتن از خانه می پوشند. (ناظم الاطباء). چاقچور.
چاقچورلغتنامه دهخداچاقچور. (اِ) چاخچور. چاقشور. دولاغ . شلواری فراخ و دو پاچه بهم پیوسته که از کمر تا نوک انگشتان پای را مستور میداشت و زنان هنگام بیرون رفتن از خانه میپوشیدند. نو
چاقشورلغتنامه دهخداچاقشور. (اِ) چاخچور. چاقچور. دولاغ . (ناظم الاطباء). مبدل چاقچور است . (فرهنگ نظام ). چاقشر. (ناظم الاطباء). قسمی از جوراب که از نوک انگشتان پا تا کمر را میپوشا