دوقلةلغتنامه دهخدادوقلة. [ دَ ق َ ل َ ] (اِخ ) نام شاعری . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
دوقلةلغتنامه دهخدادوقلة. [ دَ ق َ ل َ ] (ع مص ) گرفتن چیزی را و خوردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء). || برآمدن خایه های کسی و فروهشته بر پشت رانها افتادن آن . (
دوقلهلغتنامه دهخدادوقله . [ دُ ق ُل ْ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) دوسبو. دومشک . قلتین . مقدار ششصد صاع باشد از آب چه هر قله سیصد صاع است و در مذهب شافعی این مقدار آب کر است . (از یاد
دوقلهلغتنامه دهخدادوقله . [ ق َ ل َ / ل ِ ](اِ) کیسه مانندی را گویند که از پوش خرما بافند و بر آن خرما نهند و به جاها فرستند و به عربی دوخله گویند. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتا
دوقللغتنامه دهخدادوقل . [ دُ ق َ ] (اِ مرکب ) دوحصه کردن و دوبخش کردن . || جنس بلغورکرده ، چه قل معرب کل است که حصه و پاره باشد. (لغت محلی شوشتر).
دوقلهلغتنامه دهخدادوقله . [ دُ ق ُل ْ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) دوسبو. دومشک . قلتین . مقدار ششصد صاع باشد از آب چه هر قله سیصد صاع است و در مذهب شافعی این مقدار آب کر است . (از یاد
دوقلهلغتنامه دهخدادوقله . [ ق َ ل َ / ل ِ ](اِ) کیسه مانندی را گویند که از پوش خرما بافند و بر آن خرما نهند و به جاها فرستند و به عربی دوخله گویند. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتا
اراراتلغتنامه دهخداارارات . [ اَ ] (اِخ ) آرارات . جبال (آتشفشانی ) به ارمنستان ، که طبق روایت کتاب مقدس کشتی نوح آنجا مستقر شد. جودی . اراراط. در قاموس کتاب مقدس آمده : اراراط (م
قلةلغتنامه دهخداقلة. [ ق ُل ْ ل َ ] (ع اِ) گروه مردم . || خم بزرگ یا سبوی بزرگ یا عام است یا سبوی سفالینه . || کوزه ٔ خرد. و این از اضداد است . ج ، قُلَل و قِلال . (منتهی الارب