دوغانلغتنامه دهخدادوغان . [ دَ ] (اِخ ) دهی است به رأس عین . (منتهی الارب ). دهی بزرگ است میان رأس عین و نصیبین و سوق اهل جزیره بوده و در هر ماه یک بار در اینجا جمع می شده اند.
دوغانلولغتنامه دهخدادوغانلو. (اِخ ) دهی است از دهستان قشلاق بخش قیدار شهرستان زنجان . واقع در 30 هزارگزی جنوب باختری قیدار با 158 تن سکنه . آب آن از چشمه وراه آن مالروست . (از فرهن
دورانلغتنامه دهخدادوران . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان . با 214 تن سکنه . آب آن از رودخانه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
دورانلغتنامه دهخدادوران . (ع اِ) ج ِ دار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ دار به معنی سرای . (از آنندراج ). رجوع به دار شود.|| ج ِ دوار. (دهار). رجوع به دوار شود.
دورانلغتنامه دهخدادوران . [ دَ وَ ] (ع مص ) گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به معنی دور است . (از ناظم الاطباء). گرد گردیدن .دور زدن . چرخ زدن . چرخ خوردن . چرخیدن . (
دوغانلولغتنامه دهخدادوغانلو. (اِخ ) دهی است از دهستان قشلاق بخش قیدار شهرستان زنجان . واقع در 30 هزارگزی جنوب باختری قیدار با 158 تن سکنه . آب آن از چشمه وراه آن مالروست . (از فرهن
لانولغتنامه دهخدالانو. (اِخ ) دهی از دهستان دوغانی بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 59 هزارگزی جنوب جاده شوسه ٔ عمومی قوچان به مشهد. کوهستانی ، معتدل دارای 165 تن سکنه ، شیعه ،
lapsدیکشنری انگلیسی به فارسیدوران، محل نشو ونما، دامن لباس، لبه لباس، لیس زدن، شلپ شلپ کردن، حریصانه خوردن، با صدا چیزی خوردن، تاه کردن، پیچیدن