دوشوارلغتنامه دهخدادوشوار. (ص مرکب ) دشخوار. مقابل آسان . (یادداشت مؤلف ).به معنی دشوار است . (آنندراج ). دشوار. (ناظم الاطباء). رجوع به دشوار شود.
دشوارفرهنگ مترادف و متضاد۱. بغرنج، دشخوار، سخت، شاق، صعب، غامض، متعسر، مشکل، معضل، مغلق ۲. ثقیل، دشوار، ناگوار ۳. حاد، شدید، وخیم ≠ آسان، سهل
دشواردیکشنری فارسی به انگلیسیarduous, convoluted, crucial, demanding, difficult, formidable, hard, heavy, Herculean, hieroglyphic, impalpable, intangible, knotty, labored, laborious, tight,
difficultدیکشنری انگلیسی به فارسیدشوار، مشکل، سخت، صعب، سخت گیر، معضل، غامض، ژرف، پر دردسر، گرفتگیر، پر اشکال، پر زحمت