دوستفرهنگ مترادف و متضادآشنا، حبیب، خلیل، دمساز، دوستدار، رفیق، صحابه، صدوق، صدیق، محب، محبوب، محبوبه، مصاحب، معاشر، معشوق، ولی، همراه، همنشین، یار ≠ دشمن، عدو
حریقلغتنامه دهخداحریق . [ ح َ ] (ع اِ) آتش سوز. (ربنجنی ).آتش ْسوزان . (دهار) (ترجمان عادل بن علی ) : یار بادت توفیق روزبهی با تو رفیق دوستت باد حریق دشمنت غیشه و نال . رودکی .
روزبهیلغتنامه دهخداروزبهی . [ ب ِ ] (حامص مرکب ) بهروزی . (انجمن آرا) (آنندراج ). سعادت . (انجمن آرا) (آنندراج ). خوشبختی . نیکبختی : یاربادت توفیق روزبهی با تو رفیق دوستت باد شفی
اتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= ت۳ Δ در کلماتی که به «ها»ی بیان حرکت ختم نمیشود همزه را حذف میکنند و حرکت آن به حرف آخر کلمه ملحق میگردد: دوستت، ساغرت، غلامت.