دوزردهلغتنامه دهخدادوزرده . [ دُ زَ دَ / دِ ] (ص مرکب ) تخم دوزرده . تخم مرغ که همراه سفیده ٔ آن دو زرده باشد. بیضه ٔمرغ که دو زرده دارد. بیضه ای که دارای دو تا زرده باشد. (از یاد
دوزندهلغتنامه دهخدادوزنده . [ زَ دَ / دِ ] (نف ) کسی که می دوزد وبخیه می کند. (ناظم الاطباء). خیاط. سوزنکار. آنکه به شغل دوختن پردازد. آنکه عمل دوختن پیشه دارد. آن که بدوزد. آن که
تخملغتنامه دهخداتخم . [ ت ُ ] (اِ) دانه . (برهان ). تخم درخت و غله . (فرهنگ رشیدی ). تخم غله و درخت ، چون تخم کدو و تخم ریحان و تخم گل و تخم سنبل و امثال آن . (آنندراج ). دانه
دوزندهلغتنامه دهخدادوزنده . [ زَ دَ / دِ ] (نف ) کسی که می دوزد وبخیه می کند. (ناظم الاطباء). خیاط. سوزنکار. آنکه به شغل دوختن پردازد. آنکه عمل دوختن پیشه دارد. آن که بدوزد. آن که