دوریسهلغتنامه دهخدادوریسه . [ دُ س َ / س ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب )دونخه . دوپوده . حوله و رومال و یا دستمال زغب دار کلفتی از پارچه ٔ سفید که دو سر آن ریسه دار باشد. (ناظم الاطباء).
دوریسهdouble pacelineواژههای مصوب فرهنگستانریسهای که معمولاً در نفرزمانی و در دو صف موازی تشکیل میشود و در آن دو دوچرخهسوار به نوبت در جلوی صف قرار میگیرند و سپس به انتهای صف میروند
دوریسلغتنامه دهخدادوریس . [ دُ ] (اِخ ) در اساطیر دختراقیانوس و تتیس است و با برادر خود نره ازدواج کرد و از این وصلت پنجاه دختر که به نام «نره ئیان » نامیده می شوند تولید شدند. (
دوریسانلغتنامه دهخدادوریسان . (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج . در 4 هزارگزی جنوب پاوه کنار راه اتومبیل رو پاوه به روانسر. 375 تن سکنه . آب آن از چشم
دوریستلغتنامه دهخدادوریست . [ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای ری . (از کشف الظنون ). ظاهراً همان درشت یا ترشت یا طرشت تهران است ، قریه ٔ درشت یا ترشت فعلی که در غرب تهران واقع است و
دوریشهلغتنامه دهخدادوریشه . [ دُ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) دوریسه و پارچه ٔ کتانی . (ناظم الاطباء). رجوع به دوریسه شود.
دوریشهلغتنامه دهخدادوریشه . [ دُ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) دوریسه و پارچه ٔ کتانی . (ناظم الاطباء). رجوع به دوریسه شود.
دوریسلغتنامه دهخدادوریس . [ دُ ] (اِخ ) در اساطیر دختراقیانوس و تتیس است و با برادر خود نره ازدواج کرد و از این وصلت پنجاه دختر که به نام «نره ئیان » نامیده می شوند تولید شدند. (
دوریسانلغتنامه دهخدادوریسان . (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج . در 4 هزارگزی جنوب پاوه کنار راه اتومبیل رو پاوه به روانسر. 375 تن سکنه . آب آن از چشم
دوریستلغتنامه دهخدادوریست . [ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای ری . (از کشف الظنون ). ظاهراً همان درشت یا ترشت یا طرشت تهران است ، قریه ٔ درشت یا ترشت فعلی که در غرب تهران واقع است و
دویسهلغتنامه دهخدادویسه . [ دُ وَ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش حومه ٔ شهرستان سنندج . واقع در 17هزارگزی شمال شوسه ٔسنندج به مریوان . سکنه ٔ آن 390 تن است . آب آن ا