دوروزیلغتنامه دهخدادوروزی . [ دُ ] (ص نسبی ) دوروزه . منسوب به دوروز. || کنایه است از صحت و تندرستی . (آنندراج ) (از لغت شوشتر) (جهانگیری ) (برهان ) : همی خواهم از داور کردگاردورو
دوروییفرهنگ مترادف و متضادتزویر، ریا، سالوس، ظاهرنمایی، مزوری، منافقت، ناسازگاری، نفاق ≠ صداقت، یکرنگی
دوروییدیکشنری فارسی به انگلیسیcraft, double-dealing, duplicity, guile, hypocrisy, insincerity, masquerade